نه يامان زمانه اوْلوب؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/5/7 ساعت: 20:21
پيس زماندير، سئوگي اهلين ايندي دلبر قوْرخودوربسكي آرواد حقلرين، يار ائتميش ازبر، قوْرخودوربير اله باشماق تايي آلميش، بير الده وردنهديلده بئش يوز سؤز – سؤيوشله، نازلي دلبرقوْرخودوربير طرفدنده موقت عقد چون آزاد اوْلوبتيترهيير هرگون عصبلر، آروادي ار قوْرخودورفوتباليست ايستير آبي، يا قيرميزا بير قوْل وو...
از روى دست حميد مصّدق بى درآمد! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 17:53
تو به من توپيدى«و نمىu200fدانستى»«من به چه دلهره» و خواهش و عجز و لابهبه عموجان گفتمكه ژيانِ مدلِ عهدِ الاغِ خود را،عصر آن روز به من قرض دهدتا كه با نامزدم - يعنى تو -دو - سه ساعت، الكى،گشتِ خُشكه بزنيم×××نيم ساعت بعدش،توىِ آن جادهu200fىِ بيرون شهرصد قدم مانده به پمپِ بنزين،ناگهان ما ديديمباكِ ماشين...
تابستان آمد=== شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/4/12 ساعت: 15:23
بهارِ روحافزا رفت و، آمد فصلِ تابستانچه فصلي كه، در او بارد ز افلاك آتشِ سوزانچه فصلي كه، جهنم پيشِ رويش يك الف بچه استكند آتش از او دريوزه هر دم مالكِ نيرانچنان فصلي كه گرمايش اگر ره يافت بر دوزخزند تاول تنِ ثعبان و افعي ميشود بريانچنان فصلي كه در ييلاق هم با برّه گويد ميش:«مراقب باش، چون جوشيده شي...
خاويار شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 15:16
بس كه دل پر ميزند هر دم به سويِ خاويار آرزو دارم كه باشم خاكِ كويِ خاويار خلق گويند: آرزوها بر جوانان عار نيست كردهام مخلص به پيري آرزويِ خاويار شاعران هستند معمولاً، اسيرِ زلفِ يار ليك اينجانب اسيرِ تارِ مويِ خاويار سعديِ شيرين سخن، گر گولِ رويِ ماه خورد بنده رندم، ميشوم عاشق به رويِ خاويار بادهي گ...
شعر ضربي صبر اومد شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 15:16
يوسف گمگشته خواس برگرده كنعون، صبر اومدليلي هم ميخواس بياد در عقدِ مجنون، صبر اومدنامزدها وعدهها دادن زمونِ انتخابدر عمل كاري نكردن هيچ كدوم، چون صبر اومدقول دادن قيمتا پايين ميآد تا حد مفتزير پا ميريزه هر جا جنسِ ارزون، صبر اومدتا حدودِ خودكفايي ميرسه توليدمونروغن و قند و شكر ميشه فراوون، صبر اومدم...
گؤر نه گل- ها گل دير؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:32
قيش گلدي، يئل كوفولدايير، هردهنده قار گليرپولسوزلارين ايشين ائدهرك آه- زار، گليروار سيل آليبدير آجيلين، هم چيلله قارپيزينيوْخسول، بادمجان آلماغادا شرمسار گليردؤولتلييه، گلين- كورهكن، قيز- اوْغول گلهرپولسوز ائوينده كندلي قوْناق بئش قاطار گليرآي بختهور كاسيب! چال، اوْخو، اوْينا، گول، دانيششانسين دوروب...
مگر نه؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:32
جانا! دل من بهر تو تنگ است، مگر نه!اما دل تو، پارهي سنگ است، مگر نه؟بين من و تو، هست شباهت چه فراوان!قلبِ من و، روپوش تو تنگ است، مگر نه؟هم بنده مدرنيزه شدم، هم تو، هم عزيزم!هنگام عوض كردن رنگ است، مگر نه؟ابروي تو، يك روز «كمان» بو و هلاليچون شد مترقّي، چون «تفنگ» است، مگر نه؟مژگان سياه تو، صفي بود ...
پس اينها كجا هستند؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 11:19
بنده فقط شاعرم، شاهد و دلبر كجاست؟ذوق و قريحه چه شد؟ دستك و دفتر كجاست؟عقدهي «حافظ» شدن، سخت مرا ميكشد«شاخه نباتِ» عزيز، باده و ساغر كجاست؟حال كه در شاعري، عذر مرا خواستيدزود نشانم دهيد، حرفهي ديگر كجاست؟شوق هنرپيشگي، كرده مرا «عشقِ فيلم»چاقويِ زنجاني و شاپقا و خنجر كجاست؟پاشنهي كفش را ميكشد انگشتِ ...
حديثِ فيل و فنجان! حميد آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 11:19
نگارا! چهرهات، چون لامپِ كم مصرف، درخشان استبه سر، زلفت، مثالِ حالِ اينجانب پريشان است «هدفمند» است، اي جانان! مگر يارانهي عشقتكه بحثِ آن، ميانِ عاشقان، خيلي فراوان است؟شدي هفتاد ساله، باز خود را بچه ميدانيبه دستت، بهرِ اثباتش، سجلِّ تازه عنوان استعزيزّ من! سجلِّ است اين و يا يك مدركِ جعليشبيه دكترا...
شعر ملمع آي گوزهل «روابط عمومي» مسوولو...! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 2:50
مين اتهام دا وورولسا منه، ائده رسن پاك«گرم تو دوستي، از دشمنان ندارم باك»عزيز «عمومي روابط ادارهسي»! قورخمام«هزار دشمنم ار مي كنند قصد هلاك»بو انتقادچي لارا تكجه سن جواب وئر، چون«اگر تو زهر دهي به، كه ديگري ترياك»!مقام آتين بئله كي مين ميشيك قيليج ياغسا«سپر كنم سرو دستت ندارم از فتراك»سن انتقادلاري ...
بسات نيست؟! حميد آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 8:55
اي دوست! نفس ميكشي آزاد، بسات نيست؟در خواب شود قلب تو گه شاد، بسات نيست؟تزويجِ مجدّد و موقّت كه شد آزادپولدار شود يك سره داماد، بسات نيست؟عمرت، چو تورّم، همه جا رو به ترقيستهفتادِ تو، حالا شده هشتاد، بسات نيست؟ميگفت نماينده: شود شهر تو آبادحالا كه شده خانهاش آباد، بسات نيست؟چون «بيد» شده قامتِ تو كو...
بيزده بئلهلريني سئوهريك شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 8:55
روْمانتيك ايك، بيزه جؤور ائتسه نازلي يار، سئوهريكتوتاندا، دوْوشانا تاي، قاچسا اوْل نيگار، سئوهريكبگنمهريك گؤزهلين ساغ – سلامت اوْلسا گؤزوباخاندا، تيرياكيلر تك اوْلا خمار، سئوهريكغريبه ملّتايك، اوْغلان! شعورلا يوْخ ايشيميزناغيللا شعره فقط وورغونوق، شعار سئوهريكدئسه خانيم بيزه: «جان!»، تئزجه مشتبه دوش...
ياواش- ياواش...! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 8:55
قار ياغدي، قارغا ائيليري جؤولان ياواش'>ياواش- ياواشروزگار اسهنده، تيترهييري جان ياواش- ياواشيئل سسلهننده، سانكي عربديرع طبيل چاليرهر تيترهديكده، اوْينايير انسان ياواش- ياواشبيزلركي، يايدا پولسوز ايديك، دوْنموش ات يئديكدوْنموش يئيهك بو يوْلدا بادمجان، ياواش- ياواشچوْخ غصّه ائتمه، يايدا اگر دريا گؤرمه...
باز باران...! شعري طنز حميد آرش آزاد
-
تاریخ: 1403/1/26 ساعت: 22:01
باز باران، موذيانهبا گِل و لايِ فراوانميچكد از سقفِ خانه«يادم آرد روزِ باران»زحمتِ فتّ و فراوانآن همه سگدو زدن در خانهي مستأجريمان«تندرِ غرّان، خروشان»«پاره ميكرد ابرها را»آبهاي هفت دريا جمع ميشدرويِ بامِ خانهي مابنده و آبجي منوّرمثلِ موشِ آب كشيدهميدويديم اين ور، آن ورتويِ منزل شد نمايانديگ و تشت و...
يك كمي هم بيشتر! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/11/30 ساعت: 19:20
دلبرّ من هست جانان، يك كمي هم بيشترميكنم قربانِ او، جان، يك كمي هم بيشترتا هفشده دست رختِ نو براي خود خَرَدبنده را ميسازد عريان، يك، كمي هم بيشترچون كه ميخواهد كند از حقِّ زن دايم دفاعميكشد هر روز قليان، يك كمي هم بيشترآخرِ هر ماه، وقتي بنده ميگيرم حقوقميشود يك روزه خندان، يك كمي هم بيشترروزِ بعدش، ...
کُرنشی در پیشگاه یک «والنتاین» خودی / حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/11/30 ساعت: 19:20
عارفان راستین، از ابوسعید ابیالخیرگرفته تا مولوی و شیخشهابالدین سهروردی و دیگران «عشق» را نخستینآفریدهی حضرت باریتعالی شناخته و اصولاً اصلیترین هدف از آفرینش هستی راایجاد عشق و زنده نگاه داشتن آن از ازل تا ابد دانستهاند.اینان، آن «امانت» را که دشتها، کوهها، اقیانوسها، آسمانها و حتی ملایکخود را در کش...
خيلي خيلي يواشكي...! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/11/30 ساعت: 19:20
روزي كه آمديم به دنيا يواشكيدر خانه بود غلغله بر پا، يواشكيميزيستيم در دو اتاقِ اجارهايما نيز آمديم همان جا، يواشكيچون نرخ آرد و آب و شكر بود «واقعي»!مادر «كاچي» نكرد مهيّا، يواشكيبا اين اميدِ خام كه شيرين كند دهانتكرار كرد واژهاي «حلوا» يواشكي«غير مجاز» بود چون آواز مادرمخواند از برايِ بندهي تنها، ...
باور كنيد! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 13:16
يارِ من، گاهي محبّت ميكند، باور كنيدبنده را غرقِ خجالت ميكند، باور كنيداز حقوقم، پولِ توجيبي به مخلص چون دهدصحبت از سهمِ عدالت ميكند، باور كنيدچون هدفمند است هم صبحانه، هم ناهار و شاممختصر ناني كرامت ميكند، باور كنيدبهر قبضِ تلفن و گاز و فلان و فاضلابجيب ما را پاك غارت ميكند، باور كنيدتا كشاند بنده ...
خاطرات حمید آرش آزاد،خانم مدير «ضدمرد»؟uf021
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 13:16
خانمي كه تنها در يك دورهي مقدماتي 15 روزهي آموزش روزنامهنگاري شركت كرده بود و به غير از اين، هيچ تجربهي عملي در روزنامهنگاري و مديريت نداشت، يك دفعه آمد و به عنوان «مدير داخلي» معرفي شد.اين دوشيزه خانم، اعتقاد عجيبي به قاطعيت داشت، ولي به دليل جوان و بيتجربگي، تفاوت ميان «قاطعيت» و «قاتليت» را نميدا...
خاطرات حمید آرش آزاد،تنبيه از اين بدتر؟uf021
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 13:16
جواني در روزنامه كار ميكرد كه هم كارهاي حسابداري را انجام ميداد و هم براي روزنامه مطلب مينوشت.اين جوان تا حدودي كلهشق بود و گاهي زير بار حرف زور نميرفت و اتفاق ميافتاد كه ميان او و مدير روزنامه، شكراب ميشد و بعضي وقتها هم دعوا بالا ميگرفت.اين همكارمان، به تازگي نامزد شده بود و انتظار داشت دستمزد كمي...