خاطرات حمید آرش آزاد،لجبازيهاي دخترانه در دانشگاه
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:07
«شهلا» كشته مردهي خودنمايي بود. همكلاس ديگرمان «اختر» هم همين اخلاق را داشت، ولي معلوم نيست به چه دليلي اينها رو در روي هم قرار گرفته بودند و تلاش ميكردند همديگر را خراب بكنند و از رو ببرند.«شهلا» ميرفت و پرتترين و دورترين مغازههاي پارچهفروشي در بازار و خيابانها را ميگشت و پارچههايي ميخريد كه نظير آ...
بهار خوشههاي يك و دو...! شعر طنز حميد آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 0:28
«بهار آمد به صحرا و در و دشت»زدم يك دور در بازارها گشتدر آن اول حقوق و عيديام رفتدوباره پيشِ «نُه» مانده گرو «هشت»*«بهار آمد، گل آمد، چيدني شد»سر و وضعِ عجيبم، ديدني شدكُت و شلوارِ كُهنه پشت و رو گشتشده كوچك، ولي پوشيدني شد*بهار، بوي گلاب و عنبر آوردبه جيبم هر چه پول بود، پر در آوردبه جانِ خاله جانم...
خاطرات حمید آرش آزاد ؛ روزنامهی دیواری در مدرسه
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:18
راهنماییهای دو نفر از دبیرانمان، آقایان «ترابی» و «طاهری» تصمیم گرفتیم یک روزنامه دیواری تهیه بکنیم. البته اختلافها هم در همان آغاز کار شروع شدند. آقای ترابی مسایل اجتماعی و سیاسی را توصیه میکرد و آقای طاهری روی مطالب ادبی تأکید بیشتری داشت.هنوز شروع نکرده، من و یکی ـ دو نفر دیگر پیشنهاد کردیم نام ر...
به مناسبت مهمانی افطار در منزل یکی از اقوام دندان روی جگر بگذار! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:18
میزبانا! امشبی از دستِ مهمان غم مخورسر مده از دستِ ما، فریاد و افغان، غم مخورکاسهای شد واژگون، یا قاشقی دزدیده شدیا اگر در گوشهای، بشکست لیوان، غم مخورگر کسانی سوپ را جایِ مربا میخورندیا به جای آب، مینوشند «آیران»، غم مخورگر به غارت رفت مقداری ز کوکو یا کبابیا که شد تاراج نان و مرغ بریان، غم مخورروز...
خاطرات حمید آرش آزاد؛يك دوست اهل هيأتهاي حسيني
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:18
از «رحيم زارع ...» خيلي خوشم آمده بود. در جريان اعتصاب در كلاس هفتم، حدود 16 ضربه تركهي آلبالو را خورد و «ايوب حيدري» را لو نداد. خود من هم همين كار را كرده بودم. هر دو متولد يك سال و همقد بوديم. او در رياضيات خيلي قوي بود و من، ادبيات و عربي را خوب ميخواندم. به همديگر كمك هم ميكرديم. اما در طول سه ...
آخير چَرشنبه... شعر طنز حميد آرشآزاد
-
تاریخ: 1401/12/25 ساعت: 22:15
«آخير چَرشنبه گلير، اي واي، آمان، اي واي، آمان!هامي دئيير: «فيشقا آلان، سنتور آلان، ميز قان آلان»!كارمند آيليق آليب، همدهكي بايرامليغينيييغيسان بير يئره، بئش يوز تومن اوْلمور هئچ، اينانبئش اوشاق، بيرده خانيم، بايراما پالتار ديلهييربيلمهييرلر بو پولا، هئچ فاطييا يوْخدور تومانپوستهنين هر دنهسي يوز توم...
به مناسبت روز درختکاری شعر طنز حمید آرش آزاد : درختکاری!
-
تاریخ: 1401/12/16 ساعت: 13:10
«به دستِ خود، درختی مینشانم»«به پایش، جوی آبی میکشانم»ولی، یک ساعتِ بعدش، به ناگاهرسد مردی به ره قبضی به همراهکه: باید پولِ آبِ مصرفی رادهی، البتّه با یک نرخِ بالا!سپس مأمورِ خوبِ شهرداریرسد، البتّه با پیکان، نه گاری!که: باید براساسِ مادهی صدکنی پرداخت فوراً پولِ بیحدخلاصه، تا حسابم را کنم صافدو هفت...
عمو نوروز... توجه: لطفاً با آهنگ «نيش ناش، نيناناش...» به همراه مخلفات مربوطه خوانده شود حميد آرشآ
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 14:56
يك بار دگر رفت زمستان، عمو نوروزبرخيز و بيا، تند و شتابان، عمو نوروزسهميّهيِ نوروزيِ بنزين چو ندادندبا باد بيا جانبِ ايران، عمو نوروزطيّاره گران است، قطار و اتوبوس هممنّت بكش از گيوهي ارزان، عمو نوروزدادند حقوق، عيدي و پاداش و مواجبشد پانصد هزار و دو- سه تومان، عمو نوروزبا اين همه ثروت، چه كنم گر نر...
نوروز آمد، خوش آمد!؟ شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 14:56
«ابر آزاري بر آمد، باد نوروزي وزيد»يعني: اي ياران! به راه افتاده باز عيد سعيدعيد امسال ما، صد و هفتاد تومان شد، بجنببايد اكنون تلفن همراه و بنز نو خريد!جا براي حاج فيروز و عمو نوروز نيستچون كه بيست و شش نفر مهمان ز شهرستان رسيدميهمانا! شربت و نوشابه مي خواهي چه كار؟آب سالم را بنوش و لعنتي بكن بريزيد...
بر لبِ جوى نشين و...! شعر طنز حمیدآرش آزاد
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 14:56
بنشين برلبِ اين جوى، و يا اصلاً رود. بى خيالات كلامِ شاعر، كه به تو مىu200fگويد: «گذر عمر ببين» داخلِ جوى و يا رود، در اين شهر بزرگ، ديدنى بسيار است. هر كه اينجا دو - سه ساعت بنشيند بيكار، درس عبرت گيرد! ××× مثلاً: سالu200fها پيش در اين جوى، دو تا موشِ ضعيف، بى جهيزيّه و بى خرج و برج، كاملاً ساده و ...
در چهارشنبهسوري و عيد و فلان...! شعر طنز حميد آرشآزاد
-
تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 14:26
ميپريم از رويِ آتش، پُرنشاط و شادمانسُرخياش از ما شود تا زرديِ ما هم از آناصلِ كاري سُرخي و زرديست، باقي را ولشبيخيالش گر بسوزد خشتك و پا و فلانتا كه گردد باز اين اقبال و بخت و غيره جاتچارشنبه ميپريم از رويِ يك آبِ رواننيست جايِ غصه و غم گر به جايِ بختهاباز گردد بندِ كفش و چيزِ ديگر ناگهاناز «تاناكو...
(از روى دستِ سهراب سپهرى) زن ذليل! شعر طنز حمیدآرش آزاد
-
تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 14:26
«كفش هايم كو؟» كت و شلوار كجاست؟ و چه مقدار از آن پول به جا مانده درونِ كيفم، از پىِ سركشى نيمه شبِ همسرِ محبوب به جيبِ بنده؟ ××× بايد اين نصفِ شبى، راه بيفتم، بروم. بايد از پنج چهار راه و دو ميدان، با همين پاىِ پياده، زودتر رد بشوم. نانوايى دور است، صفِ نان نيز، شلوغ. بنده بايد دو - سه تا نان بخرم،...
از روىِ دستِ فريدون مشيرى تو برمىu200fگردى، امّا...؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 13:30
تو روزى باز خواهى گشت و در اينجا، حسابى گريه خواهى كرد. خيالت مىu200fرسد حالا زرنگى كردى و رفتى؟! زن و فرزند را اينجا رها كردى، - به قولِ بعضى از ماها - «فرارِ مغزها» كردى؟! ××× تو در تايلند يا هر جاىِ شرقِ دور، تو در يونان و اسكاتلند، تو در مكزيك يا ايسلند، ژاپن، اسپانيا، قبرس، نيوزيلند، مراكش، مصر...
از روى دست اخوان ثالث به دنبال كبريت!؟ شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 13:30
به سانِ رهنوردانى كه هر دو چشمu200fشان بستهu200fست، در آن ديجور اتاق پنج درسه، راه مىu200fپويم، و بعد از رفتن اين برقِ لاكردار، ميانِ ظلمتِ مطلق، منِ بدبخت، يك كبريت مىu200fجويم، نه ره پيداست، و نه يك كورسو، حتّى. نخستين گام: صداىِ جيغِ «كبرى» مىu200fخراشد گوشِ مخلص را: «بابا! آرام! له شد پاىِ من، م...
خيلى خيلى نوكرتم! شعر طنز حمیدآرش آزاد
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 15:28
تو را من دوست مىu200fدارم، چهل خروار ارادات دارم و پنجاه تُن اخلاص، عبيدم، چاكرم، عبدم، مريدم، نوكرم، اى دوست! نمك پروردهu200fام من، خانه زادم، خاكِ پا، آن هم به وجهى خاص! تو نور چشم من، هم طاقتِ زانوى من هستى، سراپا معرفت، لوطى گرى، درويشى و مردى. تو، خوش تيپى، رشيدى و چهار شانه، تمام قول و فعلت، م...
از روى دست سهراب سپهرى پس از باران؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 15:28
«رختu200fها را بكنيم» «آب در يك قدمى جارىu200fست» ساعتى پيش، هوا «صاف - كمى ابرى» شد، پنج - شش قطرهu200fىِ باران به فلان جا باريد، و بلافاصله، سيلاب روان شد در شهر، و خيابان شد نهر! آرزو مىu200fكردى كه شود شهرِ تو دايم «آرام» آرزوى تو برآورده شد آرام آرام، شهر «آرام» شد، امّا تو بخوان «اقيانوس»! حال...
بوردان اوزاق...! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 15:37
بوردان اوزاق، «ششگلان»اوْتوبوس گلهر، اينانتلهسمك نه گرهكدير؟بير- ايكي ساعت دايان!***بوردان اوزاق، «ميانا»دورماقدان گلديك جانا«دربست» سؤزون تئز سؤيلهبلكه تاكسي دايانا!***بوردان اوزاق «كوجووار»زولفون ايكي اوجو وارهر كول- رُستمي بوْشلاايندي پولون گوجو وار!***بوردان اوزاق «مرند»ديركؤنلوم ساچينا بندديرجا...
تو بمان و تو بمك! شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 15:37
«همه ميپرسند»:«چيست در زمزمهي مبهم آب؟»چيست در داخلِ يخچالِ تُهي؟چيست در سيمِ كج داخلِ لامپِ خاموش؟چيست در برفكِ تكراريِ اين دهاينچي؟چيست در گوشيِ تلفن آخر؟چيست در غيره و ذالك، اخوي؟«كه تو چندين ساعت،مات و مبهوت به آن مينگري؟»***من به آب نميانديشمكه پس از شُل شدنِ واشرِ شيرِ حمّامميچكد هي شب و روز!م...
از رويِ دستِ سُهرابِ سپهري «به سُراغِ من اگر ميآييد» شعر طنز حمید آرش آزاد
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 15:37
پُشتِ ميزستانم!رويِ اين صندليِ خوشگلِ نازِ چرخان.گاه با اينترنت مشغولمو زماني كارم، بازيِ رايانهاي استگاه هم با انگشت، چانه خارانهاي است!***چه قشنگ است اين ميز!؟آبنوسيست، داداش! جنسِ آنرويِ آن يك پرچم سه- چهار تا تلفن از همه رنگ و دوتا كامپيوتر.صندلي، ع...
اوْتوز ايل شعر طنز حمید آرش آزاد به مناسبت سی امین سالگرد ازدواجش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:05
بيزيم ائوده، گلهرك ائتدين اقامت اوْتوز ايلسن منه، منده سنه، ائيلهديگ عادت اوْتوز ايلقاش- قاباق ساللاما، آرواد! نه گوناه صاحبييم؟ائتميشم تكجه سنه چوْخلو اذيت اوْتوز ايل!اوْتوز ايلدير گليريم اللي